
هند دختر عتبه بن ربيعه بن عبدشمس واز عموزادگان ابوسفيان بود وي گرچه در دودمان اميه به شمار نمي آمد،ولي از آنجا كه پدرش عتبه شخص اول مكه دشمن سرسخت محمد(ص)وبسيج دهنده نيروهاي قريش در جنگ بدر بود وهم در آن جنگ با همه خود خواهي وغروري كه داشت به قتل رسيد،به حكم پيروي از خصال روحي پدر وهمچنين تربيت در محيط فكري شخصي كه هيچ گاه نمي توانست ببيند با وجود او محمد(ص)كودك يتيم عبدالله يكباره قيام عموم قبايل عرب وبه خصوص قريش بيندازد پيوسته فكر عناد ودشمني با پيغمبر(ص)رادر دماغ مي پروراند،واين دشمني هنگامي به نهايت رسيدكه پدرش عتبه وبرادرش وليد در ميدان نبرد با خواري هرچه تمام تر به خاك وخون غلطيدند.
گويند پس از وقعه بدر گروهي از زنان قريش نزد هند آمده از وي پرسيدند:چرا براي بستگانت كه جملگي در بدر كشته شدند نوحه سرايي نمي كني؟
هند گفت:اين سخت برمن گران است كه بركشتگان خويش بگريم،وخبرآن به محمد(ص)ويارانش برسد،وايشان مراشماتت وسرزنش كنند!نه،هرگزنخواهم گريست،واين اندوه را همچنان در دل خود نگاه خواهم داشت تا سر انجام انتقام خويش را از ايشان باز ستانم.(1)
ابودجانه انصاري گويد:من در روز احد شخصي را مي ديدم كه پيوسته در ميان صفوف لشكريان قريش آمد وشد مي كرد،وايشان را به پافشاري در جنگ تحريص مي نمود،از اينرو شمشير كشيده تعقيبش كردم وچون او را يافتم ديدم هند همسر ابوسفيان است،ولي من شمشيري را كه همواره در راه پيروزي دين اسلام بكار مي رفت گرامي تر از آن مي داشتم كه بر زني فرود آورم.(2)
هند مادر معاويه چندان در در فجور وزنا شهرت داشت كه برخي از شعراي آن روز درباره وي اشعاري سروده همواره او را بدين امر وصف مي كردند.
از آن جمله حسان بن ثابت شاعر مشهور صدر اسلام بود كه در هجو ابوسفيان وهند پيش از اسلام آورد نشان قصيده اي سروده در حضور پيغمبر(ص)وساير صحابه انشاء نمود،وضمن آن به زناي هند تصريح كرد،وبه هيچ وجه مورد انكار ونهي رسول اكرم(ص)قرار نگرفت،ومفاد قسمتي از قصيده اين است:
هند اي زن بد نام:چه قدر خود خواهي ومغروري،خودخواهي توام بت كفر.
مگر تو نيستي اي هند نزد امن كه خداوند تو همسرت را لعن كرده است؟چرا تويي كه با پدرت وفرزندت روز بدر به ميدان جنگ شتافتيد.اي هند اي بدنام ترين زن روزگار،آيا داستان زنايت را فراموش كرده اي كه بر آثر آن با سر شكستگي در ميان مردم ظاهر شدي؟همان زنايي كه براي تو فرزندي باقي گذاشت.(3)
هند از زنان مشهور عرب بود كه عماره را براي شخصيت،مسافر را براي عشق،ابوسفيان را براي شجاعت وعباس را براي شهامت دوست ميداشت وچون سياه پسند بود،با ابوسفيان تمايل بيشتري داشت.هند به معاويه آبستن شد وزماني كه هند به مكه رفته بود،قبل از ظهر مسافر با او ارتباط پيدا كرد.
شعبي گفته:هند دختر عتبه در خانه پذيرايي مغيره بن مخزومه بودكه در آن خانه از عموم عرب پذيرايي مي كرد وپس از اين جريان،ابوسفيان او را تزويج كرد ومعاويه از او متولد شد.
اين سابقه پدر ومادر معاويه بود كه براي خلافت مسلمين خونها ريخت تا نيم قرن برآنها سلطه يافت.هند مادرمعاويه،كسي است كه به وسيله غلامش،حمزه سيد الشهداء،عموي پيامبر(ص)كشت وجگر اورا خوردمعاويه خود در احد حاضر بود ودر جنگ احد با پيامبر خدا(ص)جنگيد.اين زن از مطربه هاي معروف عرب بود وهشتصد رقاصه تربيت كرده بود كه با جام شراب اطراف كعبه،در حال رقص طواف مي كردند.
حتي در روز فتح مكه ودر آن هنگام كه ابوسفيان پيشاپيش قشون اسلام وارد شهر شده قريش را از خطري كه لحظه بعد فرا مي رسيدوايشان را تهديد مي كرد آگاه ساخت،هند همچنان مقاومت نموده در روي ابوسفيان ايستاد،ريش اورا گرفته همچنان مي كشيد وفرياد مي كرد:
اي مردم اين پير احمق وپليد را كه براي خبر گيري فرستاده بوديد واكنون اين چنين دست خالي برگشته شما را در مقابل امري انجام شده قرار داد بكشيد ونابود كنيد.اي مردم چرا از خود دفاع نمي كنيد،وبه جنگ نمي پردازيد؟!
در اين وقت ابوسفيان فرياد كرده گفت:تو چه خبر داري،خاموش باش،وسپس رو به مردم نموده گفت:
گوش به سخنان اين زن ندهيد وگول او را نخوريد،زيرا محمد(ص)اكنون با قشوني فرا مي رسدكه شما مانند آن را هرگز به چشم خود نديده ايد برويد ودر خانه هاي خود پنهان شويد كه هر كس در را بر روي خود ببندد ايمن است.(4)
1-شرح ابن ابي الحديدج3ص342.
2-كامل ابن اثير ذيل حوادث سال سوم.
3-ديوان حسان بن ثابت:ص230-231
4-سيره الحلبيه:ج3ص94.
پدر معاویه(لعن)![]()

ابوسفيان دشمن شماره يك پيغمبر(ص)ومحرك اصلي قريش درقيام واقدام درمقابل وي وپيشاهنگ نيروهاي منحرف ازحق وفرمانده جنگ هاي بدرواحد واحزاب وسايرحوادث ووقايع بزرگ وكوچك درآغاز پيدايش اسلام به شمارمي آيد.
شايد بتوان گفت ميزان جرايم وجنايات اين پدردرمقام سنجش كم ازتبهكاري ها وجنايات فرزندش معاويه نبوده،درپشت پازدن به حق ودشمني بافضيلت وارتكاب انواع خلاف ونيرنگ ودسيسه وفتنه گويي دست كمي ازفرزند خود نداشته است.
ابوسفيان بنيان گذارعداوت ودشمني با پيغمبر اسلام(ص)ويگانه سدمحكم واستواردر راه پيشرفت مقاصد عاليه ومباني اصلاحي آن مردبزرگ بودودرحقيقت پي ريزي هرگونه فسادوخرابكاري ومخالفت باپيغمبراكرم(ص)درصدراسلام وبلكه تاروزفتح مكه وشكست قطعي ومسلمان شدن صوري اش بدستوري انجام شد ونتيجه كوشش وكار شكني ودسيسه هاي او بود.
براي توضيح اين مطلب بايددرنظرداشت كه درپيرامون انواع آزاروسخريه واستهزاء و تهديدهايي كه بوسيله اشخاص مختلف از آغاز دعوت پيغمبراكرم(ص)نسبت به او وبه عمل مي آمد وسرزنش وتحقيرهائي كه آشكارا ونهاني درباره او روا مي شد داستانها ومطالب گوناگون نقل شده به دست ما رسيده است كه هر يك به تنهايي حاكي از وجود يك نوع غبار تيره ودر هم فشرده جهل وفساد اخلاق ودوري از خصال انساني درآسمان جامعه آن روز عربستان عموما ومكه وقبيله قريش بخصوص بوده كه در حقيقت مقياس دقيقي از انحطاط وسقوط اخلاقي آن جماعت گمراه به شمار مي آمده است.
ابوسفيان ازآغازبعثت پيغمبراسلام(ص)تاروزي كه شهرمكه به دست وي سقوط كرد،وشكست مخالفين وپيروزي مسلمانان قطعي شد،آنچه توانست ودر قدرت داشت درراه مبارزه با پيغمبر(ص)كوشش كرده ازپاي ننشست.وازكارشكني وتوطئه وتخريب كوتاهي ننمود.بدين معني كه درسال دوم هجرت با وجود كراهتي كه ازناحيه بعضي ازسران قريش ابرازمي شد ابوسفيان اسباب ووسايل جنگ بدر را فراهم آورد،ودر تهيه ساز وبرگ آن،وجمع افراد جنگجو سعي فراوان نمود.
وچون سرانجام جنگ مزبور به سود پيغمبر(ص)تمام شدوازطرفي بسياري از خويشان وعموزادگان وحتي پسرش حنظله درآن جنگ كشته شدندبي نهايت خشمگين گرديدوپيوسته درتكاپو وتلاش بودكه هرطورشده دروقعه ديگر،انتقام خويش را ازپيغمبر(ص)بازگيرد تاآنجا كه به رسم آن روزباخودعهدبست تن خويش را ازجنايت نشويد مگرآنكه باپيغمبر(ص)دست وپنجه نرم كرده وي رانابود سازد(1).
پدرمعاويه،ابوسفيان صخربن حرب بن اميه بن عبدشمس،مادرش،هنددخترعتبه بن ربيعه بن عبدشمس مي باشد.هندمادرمعاويه،نخستين بار بافاكه فرزندمغيره،از طايفه بني مخزوم،ازدواج كرد.اين مرد درسرزمين غميصاءكشته شد.بعدازمرگ فاكه،هندباحفص،پسرديگرمغيره ازدواج نمودوپس ازچندي اونيزمرد؛هندبراي آخرين بار به همسري ابوسفيان درآمد.
پاره اي ازمتون تاريخي،داستان اين ازدواج رابا تفصيل بيشترچنين آورده اند كه:فاكه نخستين شوهرهند،همسرخودرابه زناآلوده مي دانست.ازاين رو از وي جدائي گزيده بود،زيرانميخواست باراين ننگ رابردوش كشد.ديگرمورخين معتقدندكه اساسا هند،درمكه به تمايلات نامشروع وزنا شهرت داشت.
امادرباره ازدواج هندبا ابوسفيان نوشته اندكه:مسافربن عمرويكي از افرادبني اميه سخت دلباخته هندبود.تا آنجاكه داستان روابط آنهادركوي وبرزن برسر زبانها افتاد.هند ازوي بارگرفت.هنگامي كه بارداري اش آشكار شد واينكه نزديك بودظاهرگردد،مسافربن عمروازمكه فراركرده،نزدنعمان بن منذرپادشاه مشهور عرب حيره رفت،تا ازوي دركارخودكمك بخواهد.درغياب اوبود كه ابوسفيان با هند ازدواج كرد.
هشام بن محمدكلبي،نسب شناس مشهور،در كتاب«مثالب»واصمعي،اديب ونام آور مشهورعرب،گفته اند:معاويه در دوران جاهليت به چهارنفر منسوب مي شد كه عبارت بودند از:1-عماره بن وليد از بني مخزوم-2-مسافربن عمرو ازبني اميه-3-ابوسفيان از بني اميه-4-عباس بن عبدالمطلب ازبني هاشم.
اينان همگي باهمديگردوست بوده ونيزهركدام به ارتباط نامشروع باهندشهرت داشتند.
پس ازچندي ابوسفيان به حيره مسافرت كرده ودر آنجا دوست ديرين خودمسافر بن عمرو راملاقات نمود.
مسافر دراين زمان ازعشق شديدوهجران هند گرفتار رنج ومرض شده بود. پس از مدتي صحبت وپرسش ازاحوال مردم مكه،گفتگو به اينجا كشيده شدكه ابوسفيان به اوگفت:من بعدازمسافرت وفرارتو،باهندازدواج كردم.اين گفتگوچنان پتگي گران برسرمسافربن عمرو فرودآمدوبه دنبال اين ملاقات بيماري اش شدت يافت وعاقبت چون معالجت سودي نبخشيد،مرضش چنان شدت گرفت كه عمراورا پايان بخشيد.زمخشري،مفسرودانشمندنامي،دركتابربيع الابرارآن چهارتن راكه معاويه بديشان منسوب بودچنين معرفي مي كند:مسافربن عمرو،عماره بن وليد،عباس بن عبد المطلب وبالاخره صباح،غلام آوازه خوان عماره(2).
1-سيره ابن هشام:ج2ص44.
2-المحبر: ص438- طبقات ابن سعد:ج8/235- العقدالفريدج6/87- 86- الغاني:ج9/55-53-ربيع الابرار:ج3ص551باب القرابات والانساب.طمنشورات الشريف الرضي/تذكره الخواص لسبط ابن الجوزي:ص184طموسسه اهل بيت بيروت.

آیت الله انصاری همدانی(ره)همیشه درحال تشرف وحضور بود وهمواره می فرمود:«تا انسان امام زمان(عج) خود را همیشه حاضر نبیند ودلش همواره متصل به آن حضرت نباشدولی خدا نمی شود».
وهنگامی که از ایشان می پرسند:«چگونه می شود خدمت امام عصر(عج)مشرف شد؟»
می فرمود:«وقتی حضور وغیبت آن حضرت برای شما فرقی نکند.»
ای جا مکان گریه وسوزو گداز است
این جا امام عشق در حال نماز است
این جا فروغ محفل جان را ببینید
این جـا شـکوه بزم جانان را ببینید
در سال آخر عمر(حاج ملا هادی سبزواری)روزی شخصی به مجلس درس وی آمدو خبر داد که در قبرستان شخصی پیدا شده که نصف بدنش درقبر ونصف دیگر در بیرون ودائم نگاهش به آسمان است وهرچه بچه ها مزاحمش می شوند به آنها اعتنا نمی کند.حاجی گفت:خودم باید او را ملاقات کنم.بنا بر این به نزد آن مرد رفت واز دین آن مرد بسیار تعجب کرد اما آن مرد به حاجی اعتنایی نکرد.پس از مدتی حاجی به او گفت:توکیستی وچه کاره ای؟من تو را دیوانه نمی بینم،اما رفتارت هم عاقلانه نیست.مرد گفت :من شخص نادان بی خبری هستم تنها به دو چیز یقین دارم؛اول اینکه من فهمیده ام من واین عالم،خالقی بزرگ داریم که در شناختن او نباید کوتاهی کنیم.دوم آنکه فهمیده ام در این دنیا نمی مانم وپس از مرگ به عالم دیگر خواهم رفت.ولی نمی دانم وضع من در این عالم چگونه خواهد بود؟من از این دو موضوع بیچاره و پریشان حال شده ام،به طوری که مردم مرا دیوانه می پندارند.شما که خود را عالم مسلمان می دانید واین همه علم دارید،چرا ذره ای درد ندارید ودر فکر نیستید؟این پند مانند تیری دردناک بر دل حاجی نشست.به خانه برگشت در حالی که دگرگون شده بود.پس از آن باقیمانده کوتاه عمرش رادائم در فکر سفر آخرت وتهیه توشه این راه پر خطر بود تا اینکه از دنیا رفت.
داستان های شگفت-شهید آیت الله دستغیب-ص94
ای پسرم!بدان که به زودی در روز قیامت در پیشگاه خداوندعزوجل درباره چهار چیز از توپرسش می شود:
1-جوانیت را در چه راهی به کار بردی؟2-عمرت را در چه زاهی فنا کردی واز دست دادی؟3-مال خود را از چه راهی به دست آوردی؟4-امکانات وثروت خویش را در چه راهی به مصرف رساندی؟


شما اگر مي خواهيد به من خدمت كنيدگاهي يادم آوريدكه من همان محمدعلي رجائي فرزندعبدالصمد...كه قبلادوره گردي مي كردم ودرآغازنوجواني قابلمه وباديه فروش بودم هرگاه ديديد كه درمن تغييراتي بوجود آمده وممكن است خود رافراموش كرده باشم همان مشخصات را به يادم بياوريد.

زبان درندهاي است كه اگر رها شودميگزد
امام علي(ع)
آخرين جمله را به امام ومقتداي خودمان حضرت وليعصر(عج)عرض كنيم:اي سيد ومولاي ما!پيش خداي متعال گواهي بده كه ما در راه خدا تا آخرين نفس ایستاده ايم!وبزرگترين آرزو وافتخار ما اين است كه در راه پرفيض وپربهجت شهادت،جان خود را تقديم كنيم.
مقام معظم رهبري
اگر قسمتم شود كه تماشا كنم تو را
اي نور ديده جانو دل اهدا كنم تو را
اين ديده نيست قابل ديدار روي تو
چشمي دگر بده كه تماشا كنم تو را

اهل صبحگاه،ورزش واينجورمسائل نظامي
نبودند حاج احمد بامشاهده اين وضع خيلي
راضي به نظر نمي رسيد تا اينكه روز سوم،از
همان گرگ وميش سحرگاه،حاج احمد دست به
كار شد وبچه ها را باقهر وغضب از اتاق هاي
ساختمان بيرون ريخت...
خواص ويژه خرما

خرما درختي است كه پاي درآب وسر در آتش دارد،او مافع سرسخت بدن در برابر بيماري سرطان است،خرما يكي از ميوه هايي است كه مقدار فسفر وكلسيم آن درست به مقدار فسفر وكلسيمي است كه به طور طبيعي در بدن ما وجود دارد. خرما داراي ويتامبنAوB1استبا مصرف مقدار كمي خرما،احتياج بدن به آهن رفع مي شود.مقداري هم منيزيم دارد.كساني كه به بيماري ديابت مبتلا هستند خرما براي آنها شيريني طبيعي است وچون داراي ويتامينB2نيز هست غذا را خيلي زود خذب بدن خواهد كرد.
حديث مفاخرۀ بانوي بزرگ اسلام با حضرت علي(ع)
روايت كرده است كه امام علي بن ابي طالب،روزي با همسر خود در صحرا خرما مي خوردند كه بين ايشان سخني در ميان آمد
پس علي فرمود:اي فاطمه!پيغمبر مرا بيشتر از تو دوست دارد.
ادامه مطلب
بسمه تعالي
آيا ميدانيد منشا پيدايش مشك اين ماده خوشبو در آهوان چيست؟
مرحوم مجلسي درتاليفات خود مي نويسد كه چون حضرت آدم(ع) را از بهشت بيرون كردند وبه روي زمين آمد از تنهايي وغربت گريه ميكرد يك دسته از آهوان صحرا به ديدن او آمدندو او را از تنهايي وغربت دل داري دادند وحضرت آدم(ع)نيز دست مرحمتي به پشت آنها كشيد واز بركت دست آنجانب خداوند مشك را در ناف آنها آفريد كه تاكنون هم اول بوي خوش دنيا مشك ختني است كه از نافۀآن قسم از آهوان گرفته مي شود.